معرفی
کتاب «گور به گور» نوشتهی «ویلیام فاکنر» و ترجمهی «نجف دریابندری» است. این رمان را برخی از منتقدان شاهکار فاکنر مینامند و این رمان مدخل خوبی به دنیای شگفت و پرآشوب داستانهای فاکنر بهشمار رفته است؛ اگر چه در مورد همین رمان هم باید گفت که سادگی آن تا حدی فریبنده است و دقایق و ظرایف آن غالبا در نگاه اول آشکار نمیشود. ناشر دربارهی این کتاب آورده است: «رمان دربارهی یک خانوادهی روستایی است که تصمیم میگیرند به وصیت مادرشان عمل کرده و او را در زادگاه خود که در شهر دوری واقع شده است، به خاک بسپارند. برای این کار باید از رودخانهای عبور کنند که درست در شب مرگ مادرشان طوفان و سیل پل را از بین برده و آنها مجبور میشوند مسیر دورتری را برای رفتن به شهر انتخاب کنند. هر فصل رمان از زبان یکی از شخصیتها روایت میشود.» این کتاب را نشر «چشمه» منتشر کرده است.
همچون که دراز کشیده بودم و داشتم میمردم
«گور به گور» ترجمهی عبارت As I Lay Dying است که ترجمهی تحتالفظی آن عبارت است از: «جان که میدادم» مترجم این کتاب یعنی «نجف دریابندری» ترجمهی عنوان As I Lay Dying را به زبان فارسی ناممکن دانسته است. او میگوید: «کوتاهترین عبارتی که به نظر من میتوانست معنای عنوان اصلی را دقیقا بیان کند، "همچون که دراز کشیده بودم و داشتم میمردم" است». در واقع نام «گور به گور» که بهنوعی به روایتگری مرگ در داستان اشاره میکند، برای این اثر انتخاب شده است. بسیاری این ترجمه از عنوان اصلی را بسیار بهتر از ترجمهی تحتالفظی عنوان آن میدانند.
مسئلهی مرگ!
داستان این رمان در مورد چند فرد روستایی است که در حاشیهی میسیسیپی زندگی میکنند. شخصیتهای این داستان همگی به لحاظ سبک زندگی بسیار سادهزیست هستند و بهنوعی نماد طبقهی روستایی ساکن جنوب آمریکای شمالیاند. در نقد این کتاب آمده است: «درونمایهی متن کتاب پیوند عمیقی با مسئلهی مرگ دارد و زندگی را با غم و اندوههایش ملموستر میکند. از ویژگیهای این ترجمه بهکارگیری فارسی گفتاری است. متن کتاب در ابتدا بسیار پیچیده به نظر میرسد. همچنین نوعی متفاوت از ساختار داستان، معرفی وضعیت حاضر و شخصیتها همانند همهی کتابهای فاکنر پیش روی خواننده است. هر فصل از داستان از زبان یکی از شخصیتهای داستان نقل میشود که بسیار گیجکننده به نظر میرسد؛ اما در نهایت با پیشروی وقایع در کتاب، بیننده ارتباط بین وقایع و شخصیتها را با کمی فراست درک میکند.»
دربارهی نویسنده
فاکنر از مهمترین نویسندگان جنوب آمریکاست که برندهی جایزهی نوبل نیز شده است. در واقع «فاکنر» را در کنار «همینگوی» باید از بزرگترین نویسندههای امریکای شمالی بهحساب بیاوریم. فاکنر در فرمهای نوشتاری گوناگون مینوشت. رمان، داستان کوتاه، نمایشنامه، شعر و مقاله انواع فرمهایی است که او تجربه کرده است. فاکنر را بیشتر بهخاطر رمانها و داستانهای کوتاهش میشناسند. بسیاری از داستانهای وی در شهر خیالی «یوکناپاتافا» اتفاق میافتد که فاکنر آن را براساس ناحیهی لافایت، که قبلا زندگی خود را در آنجا سپری کرده بود، خلق کرده است. «گور به گور» و «خشم و هیاهو» از آثار معروف فاکنر هستند که چاپ آنها شهرت زیادی را برای این نویسنده به همراه آورد. کتابهای او هنوز هم در بین مخاطبان جدی ادبیات، از طرفداران زیادی برخوردار است.
نقد سارتر بر رمان
ژان پل سارتر در نقد این کتاب مینویسد: «پوچی و سخافتی را که فاکنر در زندگی آدمی میبیند، میترسم که نخست خود در آن نهاده باشد. سبب چیست که فاکنر و بسیاری نویسندگان دیگر این پوچی را، که نهچندان به کار داستاننویسی میآید و نهچندان حقیقی است، انتخاب کردهاند؟ به نظر من دلیلش را در اوضاع و احوال اجتماعی زندگی عصر ما باید جست. نومیدی فاکنر به گمان من مقدم بر فلسفهی اوست: برای او، همچنان که برای ما، آینده مسدود است. هر آنچه میبینیم، هر آنچه میگذرانیم ما را برمیانگیزد تا بگوییم: ”این نمیتواند دوام بیاورد” و بااینحال تغییر و تحول حتی تصورپذیر نیست؛ مگر بهصورت فاجعه و مصیبت. ما در دورهی انقلابات ناممکن زیست میکنیم و فاکنر هنر خارقالعادهاش را در این راه صرف میکند که این جهان میرنده از پیری و خفگی ما را شرح دهد. من هنرش را دوست دارم؛ اما به فلسفهاش اعتقاد ندارم: آیندهی مسدود باز هم آینده است. به قول هایدگر: “حتی اگر واقعیت بشری دیگر چیزی “پیشاپیش” خود نداشته باشد، حتی اگر حسابش را متوقف کرده باشد، باز هم هستیاش در “پیشرفتن از خود” تعیین میشود. مثلا قطع همهی امیدها موجب قطع واقعیت بشری از امکاناتش نیست، بلکه فقط نوعی شیوهی زیستن نسبت به همین امکانات است.»
















دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.